معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد :
"از اشتباهات گذشتهت درس بگیر وهیچ وقت یه اشتباهو دوباره انجام نده."
چند ماه بعد.
فرهان با عصبانیت مشت هایش را به درب می کوبید و همزمان زیر لب فحش میداد .
ملک نسا و مصطفی هردو شوکه بهم نگاه کردند .
مصطفی از ملک نسا پرسید:
_کیه این وقت صبح؟
ملک نسا هم لب هایش را کج کرد و شانه بالا انداخت وگفت:
_چه میدونم من؟
از جا بلند شد و همان طور که به سمت درب
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
0وای ملک واییییی😑چرا همیشه لیلا باید از خودش برای شما بگذره با فرهان ردی زندگی کنه یه بارم شما بخاطر لیلا از یه سری چیزا یا حتی خودتون بگذرید
۷ ماه پیشZarnaz
0فرگل عزیزم سال نو مبارک ❤️❤️امیدوارم یه سال خیلی خوبی داشته باشی عزیزم 💋💋یه سالی پر از کامنت و نظر داشته باشی عزیزم ❤️❤️
۱ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون قشنگم سال نو تو هم مبارک🪻💚
۱ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی فرگل جونم دستت درد نکنه 💋💋
۱ سال پیشZarnaz
0وایییی آخی لیلا عزیزم 😭😭🥺🥺چقدر گناه داری🥺🥺
۱ سال پیشنشمین
0خدا ب داد لیلا برسه نکنه واسه بچه اتفاقی بیفته اون وقت فرهان و چکار کنه
۱ سال پیشاکرم بانو
0یکی نیست به ملک نسابگه تو این بلارو سر خودتون اوردی نه لیلا
۱ سال پیشام البنین
0وای خدا به داد لیلا برسه با رفتن به بیمارستان احتمالا فرهان پیداش میکنه
۱ سال پیشراز
0وای وای وای وای فرهان رو یکی بگیره
۱ سال پیشم.ر
0خدا باعث وبانی لعنت کنه اینهمه عذاب کی میخواد رنگ آرامش ببینه
۱ سال پیشساناز
0💜❤️🩵🤎🧡🧡🤍💛💙🩶💚
۱ سال پیش...
1وای خدا://
۱ سال پیشAban
1یا خدا کی فرهان و بگیرهههه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1بیا دوباره دیوانه شد🤦🏻 ♀️ کاش لیلا پنهان نمیشد،نمیدونم یه کار دیگه میکرد 🫤 اون دختر و پیدا میکرد شکایت میکرد ازش، درخواست طلاق میداد پوووف الان باباش هم گند میزنه ،هرچند بچه هم داره به دنیا میاد میترسم به خاطر ماهیر اینجا دیگه مجبور میشن به فرهان خبر بدن تا ابد که نمیشه پنهان بمونن